بررسی فیلم Body Of Lies

  • شهریور ۲۵, ۱۳۹۹
  • ۱۱۹ بازدید

فیلم یک مشت دروغ “Body Of Lies ” نام اثری به کارگردانی ریدلی اسکات که در سال ۲۰۰۸ اکران شد . در این فیلم بازیگرانی مثل لئوناردو دیکاپریو ، راسل کرو ، مارک استرانگ ، گلشیفته فراهانی و اسکار آیزاک هنرنمایی کردند . با وجود اینکه سال های زیادی از اکران این فیلم میگذرد و چندان دیگر توجهی به آن نمیشود ، اما یک بررسی مجدد از این اثر خالی از لطف نیست.

من اسم این اثر را به شخصه خیلی شنیده ام ، آن هم به خاطر همبازی شدن لئوناردو دیکاپریو و گلشیفته فراهانی بود که خب ، گویا در همان سال های اکران هم خیلی سر و صدا کرد . به خاطر هجمه منفی و نظرات سنگین و بد درباره این فیلم ترجیحا نمیخواستم سمت دیدن این فیلم برم و اون رو با پیش داوری ای که از قبل به خاطر حرف دوستان کرده بودم ، یه اثر بد توی کارنامه دیکاپریو میدانستم و همبازی شدنش با گلشیفته هم چندان برای من از اهمیتی برخوردار نبود ، زیرا اصل اثر ملاکه تا شخص بازیگر.

ولی خب ، بعد مدت ها ، بالاخره تصمیم گرفتم که بدون هیچ پیش زمینه فکری و پیش داوری اضافه ای ، بنشینم و این فیلم رو هم ببینم.

هرچند اینکه بگم درکل هیچ قضاوت قبلی ای نداشتم دروغ است ، به هر حال حرف های بقیه روی نظر من تاثیرش را گذاشته بود ، ولی خب ، بهتر میدیدم که خودم تجربه از این فیلم داشته باشم.

این نکته را در شروع بررسی بگویم که من صرفا نظر و عقیده شخصی ام را درباره این فیلم گفتم ، و خب ، هنوز سواد خودم را در حدی نمیبینم که تحلیل پیچیده و عمیقی روی یک اثر نمایشی یا سینمایی داشته باشم.

لئوناردو دیکاپریو در body of lies

قبل از شروع گله و شکایت های بصری ، میخواهم مقاله را با تعریف و تمجید از بازی لئوناردو دیکاپریو شروع کنم . به نظرم فیلم ، درصد مهمی از درگیری های حسی اش را مدیون بازی دیکاپریو بود. با وجود سردرگمی های ریدلی اسکات در به تصویر کشیدن موقعیت های مختلف و تلاش بی نتیجه اش در تولید یک بار استرسی در فضای روایتی برخی از سکانس ها ، این دیکاپریو بود که حس هدر رفته را تبدیل به یک بار قابل درک برای مخاطب میکرد. ریتم و تمپوی صحیح دیکاپریو که ناشی از استعداد درونی اوست ، و نه توانایی مدیریت ریدلی اسکات ، عملا به صحنه های مرده از نظر حسی ، جریان انرژی قابل قبولی (از نظر بازی) وارد میکرد.

سردرد ، کلمه قابل توصیف برای تلاش های بی نتیجه اسکات برای خلق موقعیت اکشن

و اما سخن از ناکامی کارگردان به میان آمد . سردرد ، کلمه قابل توصیف برای تلاش های بی نتیجه اسکات برای خلق موقعیت اکشن که در اکثر بخش ها واقعا ناکام بود . اسکات به طور بی رحمانه ای هزاران کات را روانه تصویر کرد تا شاید بتواند دلهره را به مخاطب منتقل کند ! شما را نمیدانم ولی برای من اینکار، فقط یک سردرد بد به جا گذاشت!

هرچقدر که بن افلک در فیلم آرگو ، با فضای ایران برای به تصویر کشیدن و خلق یک محیط میدل ایستی و ایرانی آشنا بود ، غربت و بیگانگی اسکات برای نشون دادن این فضا بیداد میکرد و از کل این فضا ، فقط کوچه های تنگ و خونه های خراب نسیب ما شد.

گلشیفته فراهانی و لئوناردو دیکاپریو

روایت پیچ در پیچ ، شخصیت های پرداخته نشده

از فضا و تصویر هم که بگذریم ، اما گذشتن از کندی روایت واقعا در حق دوساعت وقت گذاشتن من مخاطب ستم است . بی مسیر ، پیچ در پیچ . اگر از من بپرسید که در فیلم چه اتفاقی افتاد ، واقعا نمیدانم باید از کجا دقیقا شروع کنم و این مسیر را چطوری تعریف کنم . نه امکان فهم کامل داستان بود ( که دقت بیشتر روی فرعیات بود تا نکات اصلی ) نه امکان برقراری ارتباط حسی با کاراکتر های فیلم بود . من به شخصه جدای از این بحث که گلشیفته این نقش رو بازی کرده ، واقعا هیچ حسی نسبت به دزدیده شدن عایشه در فیلم نداشتم چون به طور کلی حسی به شخصیت عایشه نداشتم که باز از پرداخت بد این شخصیت ناشی میشود.

و اما اشتباه لوپ وار که در اکثر فیلم ها حداقل خود من ، شاهدش بودم ؛ چرا فیلم ساز ها نمیخواهند باور کنند که با دو کلیک نمیتوان دنیا را هک کرد! البته با توجه به این که سال اکران این فیلم ۲۰۰۸ بوده چندان خرده ای نمیتوان از این مورد گرفت ولی این اتفاق ، چیزیست که همچنان در بعضی از فیلم های به اصطلاح اکشن ، شاهدش هستیم . مگر فقط تیر اندازی و بزن و بکش در یک فیلم اکشن مطرح است؟! چرا یک فیلم اکشن نباید جزئیات درستی هم داشته باشد؟

البته از حق نگذریم ، سکانس هایی هم خوب از آب در اومده بودند و رابطه بین قاب و مفهوم و همینطور حس و مخاطب رعایت شده بود ولی نسبت به اشتباهات ، صحنه های خوب خیلی کمی وجود داشت که همه فاکتور های لازم رو دارا باشد.

دیدگاه سیاسی فیلم

“مشتی دروغ” یک پروپاگاندای مشوق سیاست های آمریکا یا فیلمی بی طرف؟!

با یک سرچ ساده در بین وبسایت های داخلی ، میتونید انبوهی از مقالات بلند و طولانی درباره اهداف سیاسی این فیلم مشاهده کنید . مقالاتی که عموما سعی بر متهم کردن اثر به عنوان یک پروپاگاندای غربی با اهداف اسلام ستیزانه داشتند . البته این حرف نیز میتواند درست باشد ، به هر حال دیدگاه ها متفاوت است و خب من هم تلاشی بر رد این عقیده ندارم ، اما من اینگونه فکر نمیکنم.

لئوناردو دیکاپریو

هرچند این قابل رد کردن نیست که هر کشوری ، جهت سیاسی خودش را دارد و این جهت سیاسی ، به طبع در هنر آن سرزمین ، به ویژه هنر های نمایشی نظیر سینما یا گیم ، ورود پیدا میکند ، ولی خب ، چیزی که من از مشتی دروغ دیدم ، بیشتر محافظه کاری بود. تلاشی که ریدلی اسکات برای رضایت دو طرف این سیاست برای روایت یک داستان میکرد.

یکی به نعل ، یکی به میخ!

چیزی که من فکر میکنم این است ، ریدلی اسکات یکی به نعل میزند و یکی به میخ! در ابتدای فیلم ، به صورت ناشیانه ای فضای عراق به تصویر کشیده میشود و بیشتر سعی میشود که این کشور را حقیر و سربازان آمریکایی را منجی نشان دهد ، اما کمی بعد ، راجر برای گرفتن اطلاعات به نزار قول اقامت میدهد که دروغی بیش نیست و بعد آن را با اسلحه تهدید میکند و در آخر در جای دیگری از فیلم برای لو نرفتن اطلاعات نزار را میکشد! درواقع با این کار از طرفی سعی داشت از نظر سیاسی مردم عادی را راضی کند ، هم دولتی های آمریکا را .

لئوناردو دیکاپریو در مشتی دروغ

هرچند این کار ها در حوزه هنر طبیعیست . در طول تاریخ هنر ، هیچ وقت هنرمندان به طور کامل توانایی ابراز نظر شخصی خود را نداشتند و از طرف دولتی ها تحت فشار بودند . در آخر یا سر خود را به باد دادند یا اثر خود را. نمونه فیلم های ایرانی توقیفی کم نیست که به خاطر سخن متفاوتشان برای همیشه به فراموشی سپرده شدند و سرمایه ای به باد رفت بر سر این توقیف و خب ، ریدلی اسکات از این موضوع برای خود ، فراری بود.

حتی در انتهای فیلم ما به وضوح دفاع راجر را از قرآن در برابر سر دسته القاعده میبینیم که میگوید ، شما تفسیر جعلی از قرآن دارید . یا در جایی اشاره میکند که ما شما را کنترل میکنیم . ولی خب روی این موارد پا فشاری نمیشود و بیشتر در حد اشاره هستند ، که باز از نظر من با توجه به مواردی که گفتم ، طبیعیست.

body of lies
ترور برای گول زدن تروریست؟!

نکته غیر قابل دفاع در فیلم ، ترور بود ، تروری که نه از طرف القاعده ، بلکه از طرف خود سازمان سیا برای به نوعی ، گول زدن القاعده انجام شد. یعنی قتل برای گیر انداختن قاتل.

البته از این اتفاق حتی میشود برداشت مثبت کرد که به نوعی اسکات سعی داشته در زیرمتن کار ، به ما بفهماند که آمریکا نیز در ترور ها بدون دخالت نیست به همراه دیالوگی همیشه شنیده میشود ، توی این قضیه هیچ کس بی گناه نیست. و همینطور دیگر دیالوگ های قابل توجه “با جنگی که درست کردی بهت خوش بگذره – راجر خطاب به اد هافمن”

سخن پایانی

با اینحال که مشتی دروغ ” Body Of Lise ” به طور کلی چندان فیلم خوبی نبود ، اما دیدن آن نیز برایم خالی از لطف نبود. هرچند که به طور کلی عقیده دارم که این فیلم در کارنامه هم ریدلی اسکات هم دیکاپریو ، نقطه مثبتی تلقی نمیشود . به طور کلی اگر از آن دسته فیلم بین های سخت گیر هستید که سمت این فیلم هم نروید ، اما اگر بیشتر برایتان دردن دیکاپریو و بازی او و همچنین چند موقعیت اکشن در اولویت است و چندان سختگیری ای برای دیدن یک فیلم به خرج نمیدهید ، دیدن این فیلم شاید برایتان گزینه بدی نباشد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *