گرایش های سینما (خیال گرایی)

بر اساس کتابی با همین نام از رونالد برگان


« توجه : همانگونه که پیشتر ذکر شد ، این پست و پست های دیگر در این بخش ، همگی بر اساس مطالب کتابی که معرفی شد ، به منظور افزایش سطح علمی هنر دوستان ، تهیه و منتشر گردیده و درصورت اعلام نارضایتی صاحب ترجمه اثر ، این مطالب از وبسایت برداشته خواهد شد . »

لازم به ذکر است که این مطالب ، صرفا در حد کسب اطلاعات ، نگارش شده . درصورتی که تمایل به مطالعه دیگر جزئیات دارید ، میتوانید کتاب را از کتاب فروشی های معتبر ، خریداری کنید.


«« سینمای صامت »»

خیال گرایی (illusionism) “جنبش هنری”

فیلم های مربوط به این سبک مدعی به تصویر کشیدن واقعیت نیستند ؛ درواقع این فیلم ها قصد دارند با استفاده از جلوه های ویژه توجه را از واقع گرایی دور کنند.

کارگردان خیال گرا هم چون شعبده بازان از به کار بردن حقه های سینمایی لذت میبرند و به عمد مخاطبین را به تشکیک در رئالیسم تشویق میکنند.

شاید بتوان گفت تمامی فیلم ها تا حدی تخیلی هستند ، زیرا در آنها شاهد دست کاری در واقعیت (حقه های سینمایی) هستیم که حسی فانتزی گونه و غیر واقعی میدهند.

اما تمرکز فیلم های خیال گرا بیشتر بر قابلیت سینما در شکست چهارچوب زمانی و مکانی و به تصویر کشیدن تجارب ناممکن معطوف میشود.

سینماگران اولیه ، مجذوب توانایی سینما در زیر و رو کردن قوانین فیزیکی (زمان ، مکان ، علیت) بودند و به واسطه آنها تماشاگران را منکوب میکردند.

این قابلیت ذاتی سینما بی درنگ مورد توجه قرار گرفت و ابتدا در حقه های سینمایی صرف و بدون هیچ گونه خط روایی و داستانی ، نمود پیدا کرد ؛ اندک اندک با افزوده شدن داستان به این گونه فیلم ها ، شخصیت ها نیز به درون این دنیای فانتزی راه یافتند.

رویه های آغازین

از همان آغاز پیدایش سینما ، دو رویه جداگانه شکل گرفت : اولی فیلم های برادران لومیر که سعی داشتند واقعیت را به تصویر بکشند

و دیگری فیلم های ژرژ میلیس که با استفاده از تمامی ابزار موجود تلاش میکردند تا این واقعیت را شکسته و تصویری فانتزی ارائه دهند.

میلیس که کاریکاتوریست ، مخترع ، مکانیست و البته شعبده باز ماهری بود ، سعی داشت با استفاده از حقه های عکاسی و سینمایی ، جلوه های ویژه و جادویی خلق کند.

او برای نیل به این هدف تکنیک های زیادی از جمله قراردهی تصاویر بر روی یکدیگر یا پوشاندن آنها ، دیزالو ، تروکاژ و استاپ موشن را ابداع کرد .

برای نمونه درفیلم شیفته موسیقی (۱۹۰۳) ، میلیس نقش یک استاد موسیقی را ایفا میکند که پوست کله اش را کنده و کله دیگری را جایگزین آن میکند و وقتی این کله ها را روی سیم تلگراف پرتاب میکند ، به شکل نت های موسیقی درکنار هم قرار میگیرند.

سفر به ماه (۱۹۰۲) قابلیت سینما در ترسیم دنیایی ناممکن را به تصویر میکشد که در آن یک سفینه فضایی به چشم کره ماه برخورد میکند.


برخی از کارگردانان ، در بسیاری از موارد ، انیمیشن را با فیلم زنده ترکیب میکردند ، مانند: (تیم برتون ، تری گیلیام ، یان شونکمایر) یا حال و هوایی انیمیشنی به کار خود می افزودند.

[ بازبی برکلی ] هم که یک طراح رقص تئاتر بود ، با فیلم برداری خطی از دختران گروه کر با لباس های همسان یا استفاده از نماهای بالا، تصاویری جادویی و «آرت‌دکو» و مملو از خطا های دید خلق میکرد.

اگرچه ژان کوتو ، بیشتر به سور رئالیست ها متمایل است ، اما در فیلم دیو و دلبر (۱۹۴۵) ازحقه‌هایی بهره می‌گرفت که بیشتر هدف‌شان محسور کردن مخاطب است تا شوکه کردن‌او.

قبلی «
بعدی »

علاقه مند به گیم و هنر , هنرجوی هنرستان هنر های زیبا , مدیر و موسس رسانه پارت هنر
  • instagram

۲ دیدگاه ها

  1. عالیه ، ممنون از سایت خوبتون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *